خط امان

لغت نامه دهخدا

خط امان. [ خ َطْ طِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مقابل خط خون. ( آنندراج ): و بخت نصر، این مرد را که خط امان داده بود البته نیازرد و پیوستگانش را. ( مجمل التواریخ ).
از دست روزگار ستمگر بعهد او
زی اهل شهر نخشب خط امان رسید.سوزنی.سپهر قد را هر کس که برکشیده تست
سپهر درنکشد خط خط امانش را.خاقانی.ساقیا عشرت امروز بفردا مفکن
یا ز دیوان قضا خط امانی بمن آر.حافظ.از هواخواهان مشو غافل که وقت برگریز
طوق قمری سرو را خط امان خواهد شدن.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با خط امان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست فتنه بود از دامن امنش کوتاه هر که از دست خدا خط امانی دارد

💡 سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش، و امروز گرفت از کف ما خطّ امان را

💡 حذر نمی کنم از تیغ زهرداده سرو که طوق عشق چو قمری خط امان من است

💡 سیف فرغانی رو بر خط او نه سر خویش تا ز دست اجلت خط امان بستاند

💡 نیل چشم زخم باشد حسن را خط امان از هجوم قمری ای سرو خرامان سرمپیچ

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز