خص

لغت نامه دهخدا

خص. [ خ َص ص ] ( ع مص ) مصدر دیگری برای خصوص و خُصوصیَّة خَصوصیَّه و خصیصی [ خ ِ ص صی صا ] و خصیصاء [ خ ِ ص صی صاء ] و خُصیَّة و تَخِصَّة. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به خصوص شود.
خص. [ خ ِص ص ] ( ع ص ) ناقص. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). || نرم. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خص. [ خ ُص ص ] ( ع اِ ) خانه نئین. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ).ج، خِصاص، خُصوص، خصاص. || خانه ای که از چوب مسقف بود. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). ج، خصاص خصوص، اخصاص.

فرهنگ فارسی

خانه نئین جمع خصاص

جمله سازی با خص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هین مکن خود را خصی رهبان مشو زانک عفت هست شهوت را گرو

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز