لغت نامه دهخدا
خبر شنیدن. [ خ َ ب َ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) اطلاع بر امری پیدا کردن. خبری را شنیدن. بخبری راه بردن. شنیدن خبر چیزی:
آمدنداز خبر شنیدن او
صدهزار آدمی بدیدن او.نظامی.|| علم حدیث گوش کردن. آموختن حدیث و خبر ( باصطلاح اصولیین ).
خبر شنیدن. [ خ َ ب َ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) اطلاع بر امری پیدا کردن. خبری را شنیدن. بخبری راه بردن. شنیدن خبر چیزی:
آمدنداز خبر شنیدن او
صدهزار آدمی بدیدن او.نظامی.|| علم حدیث گوش کردن. آموختن حدیث و خبر ( باصطلاح اصولیین ).
اطلاع بر امری پیدا کردن خبری را شنیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمدند از خبر شنیدن او صدهزار آدمی به دیدن او