خاک خورد

لغت نامه دهخدا

خاک خورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف مرکب ) خاک خورده. رجوع به خاک خور و خاک خوار شود:
یکی مرغ پرورده ام خاکخورد
زگیتی مرا نیست با کس نبرد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

خاک خورده

جمله سازی با خاک خورد

💡 زمانی اندرو می خاک خوردی نبود آگه کس از نام و نشانت

💡 هر مریضی را تن به تاب آمد صبح و شامش خون و خاک خورد و خواب آمد

💡 کانگه حافظ نبود خاک خورد همه اعضاش چو افتد به مغاک

💡 کاسه می خور که خواهد کاسه سر خاک خورد بود نقش کاسه زر این سخن کاووس را

💡 هرکسی را بر جبین سیمای محبوبی دگر بر جبین خاک خورد من همه سیمای اوست

💡 جان پاکان غذای پاک خورد مار باشدکه باد و خاک خورد

کبل یعنی چه؟
کبل یعنی چه؟
مرینا یعنی چه؟
مرینا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز