لغت نامه دهخدا
حق گذاری. [ ح َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) رجوع به حق گزاری شود.
حق گذاری. [ ح َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) رجوع به حق گزاری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیال روی تو تشریف داده بد دوشم عفی الله او که بدین قدر حق گذاری کرد
💡 حق گذاری ولی نعمت و مخدوم به جای کس ازین بیش نیاورده و نتوان آورد
💡 مرا دوست خوانی پسم بار ندهی زهی دوستداری زهی حق گذاری
💡 ز بهر حق گذاری بر من امروز ببخشا بر دل رام جگر سوز
💡 گفت: شاها بهر یاری آمدم نی که بهر حق گذاری آمدم