( حفظة ) حفظة. [ ح َ ف َ ظَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حافظ. نگاهبانان.
- حفظه ٔقرآن؛ آنانکه قرآن را از بردارند.
|| نگاهدارندگان. حراس. پاسبانان. سدنه. ضبّاط: با دلی قوی و عزمی ذکی با حفظه آن قلعه جنگ آغاز نهاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || فرشتگان نگاهبان و نویسنده اعمال. ( منتهی الارب ).
حفظه. [ ح ِ ظَ ] ( ع اِ ) حمیت و خشم. ( آنندراج ).
= حافظ
نگهبانان، جمع حافظ
( صفت اسم ) جمع حافظ. ۱ - نگاهبان: (( دستور اکید بحفظه برای نگاهبانی وی داد. ) ) ۲ - از بر کنندگان: حفظ. قر آن.
حمیت و خشم
[ویکی الکتاب] معنی حَفَظَةً: حفظ کنندگان -نگاهبانان (جمع حافظ از حفظ به معنی ضبط کردن صورت آن چیزی است که برای ما معلوم شده است، بطوری که هیچ دگرگونی و تغییری در آن پیدا نشود)
ریشه کلمه:
حفظ (۴۴ بار)
«حَفَظَةً» جمع «حافظ» و در اینجا به معنای فرشتگانی است که مأمور نگاهداری حساب اعمال انسان ها هستند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این جهوداناند که چون اللَّه تعالی سخن از قرض گفت در قرآن، و ذلک فی قوله: مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً ایشان گفتند: پس درویش است و ما بینیازانیم! ربّ العالمین بر سبیل تهدّد بگفت: سَنَکْتُبُ ما قالُوا آری بر ایشان نویسیم آنچه گفتند. یعنی حفظه را فرمائیم تا بنویسند، آن گه ایشان را بآن عقوبت کنیم.
💡 سيد محمد سعيد، كه به سبب كهولت سن توان اداره چنين سپاهى در خويش نمى ديد، مهرويژه خويش به سيد محسن حكيم سپرده، او را بدين امر خطير گماشت و به رزمندگان گفت: آقاى حكيم، حفظه الله، امين و مورد اعتماد من است. هر حكمى كند بايد انجامگيرد.(563)
💡 25 - من حسن خلق الرجل كفه ذاه كفه اذاه و من سخائر بره بمن يجب حقه عليه و من كرمهايثار على نفسه و من علامة صداقته لك كثرة موافقة و قلة مخالفته و من شكره معرفتهاحسان من احسن اليه و من تواضعه معرفته بقدره و من سلامته قلة حفظه لعيوب غيره وعنايته لصلاح عيوبه.