لغت نامه دهخدا
حدقی. [ ح َ دَ ]( ع اِ ) اسم جنس هر گلی که مستدیر و بشکل حدقه چشم باشد. || گلی که آنرا سراج القطرب و اواقنتش و اواقنثوس و قسطل الارض و حافرالبغل و باربلبوس و سنبل و ابرود نیز نامند.
حدقی. [ ح َ دَ ]( ع اِ ) اسم جنس هر گلی که مستدیر و بشکل حدقه چشم باشد. || گلی که آنرا سراج القطرب و اواقنتش و اواقنثوس و قسطل الارض و حافرالبغل و باربلبوس و سنبل و ابرود نیز نامند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی شمس الحق تبریزی روشن حدقی ماندهست