لغت نامه دهخدا
جگرکش. [ ج ِ گ َ ک َ ] ( نف مرکب ) غمخوار و محنت کش. ( آنندراج ). اندوهگین. رجوع به جگرآشام و جگرخای شود.
جگرکش. [ ج ِ گ َ ک َ ] ( نف مرکب ) غمخوار و محنت کش. ( آنندراج ). اندوهگین. رجوع به جگرآشام و جگرخای شود.
غمخوار و محنت کش اندوهگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصاب از جگر کشی آهی که چون حباب خوبست خانمان تو ویران کند در آب
💡 به مهر این در درون او جگر وش به ناز آواز درون این جگر کش
💡 مرا گر آه سوزان از جگر کش مرا گر اشک غلطان از بصر ریز