لغت نامه دهخدا
جولاهک. [هََ ] ( اِ ) عنکبوت. ( برهان ) ( آنندراج ):
از پی کوری چشم دشمنان
بر در غار تو جولاهک تنید.؟ ( از شرفنامه منیری ).|| تصغیر جولاه نیز هست که بافنده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). صورت قدیم: جولاهه. ( حاشیه برهان چ معین ).
جولاهک. [هََ ] ( اِ ) عنکبوت. ( برهان ) ( آنندراج ):
از پی کوری چشم دشمنان
بر در غار تو جولاهک تنید.؟ ( از شرفنامه منیری ).|| تصغیر جولاه نیز هست که بافنده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). صورت قدیم: جولاهه. ( حاشیه برهان چ معین ).
بافنده، عنکبوت
۱- ( صفت ) بافنده نساج. ۲- ( اسم ) عنکبوت.
💡 هزار مرتبه هست از نیای او افضل که بود نادان جولاهکی قرین دواب