جهادی

لغت نامه دهخدا

جهادی.[ ج ُ دا ] ( ع اِ ) منتهای کوشش. ( منتهی الارب ). قصاری. غایت امر. ( اقرب الموارد ): جهاداک ان تفعل کذا؛ یعنی منتهای کوشش تو اینست که این کار را انجام دهی.
جهادی. [ج ِ دی ی ] ( ع ص نسبی، اِ ) نوعی مسکوک طلای ترکی عراقی که ارزش آن 340 قرش رایج بود. این کلمه منسوب است به جِهاد و گمان میرود که در ایام جهاد یعنی جنگ با کفار ضرب شده است. ( النقود العربیة ص 96، 97، 172 ).

فرهنگ فارسی

نوعی مسکوک طلای ترکی عراقی که ارزش آن ۳۴٠ قرش رایج بود.

جمله سازی با جهادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گه از بهر دین جفت جنگ و جهادی گه از بهر دل یار بگماز و نازی

💡 قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱، قیامی بود که پس از استعفای محمد مصدق از نخست‌وزیری و در زمان نخست‌وزیری احمد قوام و با حکم جهادی سید ابوالقاسم کاشانی در سراسر ایران رخ داد.

💡 سردار اگر چند به شمشیر ادب خون خوردن این خران جهادی است عجب

💡 در تاریخ ۱۱ ژانویه ۲۰۱۳ میلادی، پیکارجویان مخالف بشار اسد به رهبری پیکارجویان جهادی احرارالشام و جبهه النصره، موفق شدند تا پایگاه نظامی تَفِتناز را به تصرف نظامی خود درآورند.

💡 تو پیش صف رومیان در جهادی بل از باژ و از ساوشان در جهازی

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز