لغت نامه دهخدا
جنبید. [ جُم ْ ] ( اِ )نام دوایی است که آنرا بفارسی اوشه و بعربی سعتر خوانند. گرم و خشک است در سِیُم. ( برهان ) ( آنندراج ).
جنبید. [ جُم ْ ] ( اِ )نام دوایی است که آنرا بفارسی اوشه و بعربی سعتر خوانند. گرم و خشک است در سِیُم. ( برهان ) ( آنندراج ).
نام دوایی است که آنرا بفارسی اوشه و بعربی سعتر خوانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدارند بر جای خویش استوار خود از جای جنبید شوریدهوار
💡 تیرت به گاه زخم چوپوید به سوی خصم کلکت به وقت مهر چو جنبید در بنان
💡 با چنین شوری که ناگه خاست نتوان خوش نشست با چنین کاری که در جنبید نتوان آرمید
💡 تیرش به گاه خشم چو پرید سوی خصم کلکش به گاه مهر چو جنبید بر بنان
💡 جنبید مرا بر زبر و خفت در آن زیر بر جانم از آن غصه هزاران بتر آمد
💡 در بحر دل هوائی گردیده شورش انگیز وز جای خویش جنبید دریای اضطرابی