جانکاهی

لغت نامه دهخدا

جانکاهی. ( حامص مرکب ) عمل جانکاه. آنچه حاصل شود از جان کاستن:
آورد وقت آرزوخواهی
آرزوخواه را بجان کاهی.نظامی.

جمله سازی با جانکاهی

💡 گر نمی‌بود آرزوتشویش جانکاهی نبود ماهیان را نشتر قلاب حرص‌کام داشت

💡 جادهٔ کج رهروان را سر خط جانکاهی‌ست باعث آشوب دل ها پیچ و تاب آرزوست

💡 گر نمی‌بود آرزو تشویش جانکاهی نبود ماهیان را تشنهٔ قلاب حرص کام داشت

💡 داغ محرومی همان بند غرور سروریست شمع را غیر از غم جانکاهی از افسر چه حظ

💡 ای دل همه را نالهٔ جانکاهی هست از ضعف اگر نیست گهی گاهی هست

💡 پیش چشم تو، ز غم گر بگدازیم چو شمع بر تو روشن نشود محنت جانکاهی ما

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز