لغت نامه دهخدا
جامه پوشیدن. [ م َ / م ِ دَ ] ( مص مرکب ) لباس پوشیدن. جامه بر تن کردن:
پوشند برای زیب مردم جامه
ما بهر دریدن گریبان پوشیم.جعفر فراهانی ( از ارمغان آصفی ).
جامه پوشیدن. [ م َ / م ِ دَ ] ( مص مرکب ) لباس پوشیدن. جامه بر تن کردن:
پوشند برای زیب مردم جامه
ما بهر دریدن گریبان پوشیم.جعفر فراهانی ( از ارمغان آصفی ).
( مصدر ) لباس پوشیدن جامه بر تن کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نلرزد بر خود آن آزاده از فصل خزان صائب که چون سرو از جهان یک جامه پوشیدنی دارد
💡 وظیفه چهارم آن که چندان بیش نستاند که بدان محتاج بود اگر به سبب سفری ستاند، بیش از زاد و کرا نستاند و اگر وام دار بود، بیش از آن نستاند و اگر در کفایت عیال او ده درم بیش نیاید، یازده نستاند که آن یک درم حرام ود و اگر در خانه چیزی دارد از قماش و جامه پوشیدنی که زیادت بود، نشاید که زکوه ستاند.
💡 در آن زمان از آنها به عنوان مظهر زیبایی منطقه پووا یاد میشد. خوزه آزودو، نویسنده پرتغالی، با اشاره به سبک راه رفتن و جامه پوشیدن دختران تریکانا، آنها را «مردم عادی با رفتار سلطنتی» نامید.