لغت نامه دهخدا
تن کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوشیدن، چنانکه جامه را. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تن کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوشیدن، چنانکه جامه را. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
پوشیدن چنانکه جامه را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تعجیل در موومان، تندتر کردن حرکت، شتاب در موومان، حرکت یا موومان را تدریجاً و به مُرور تن کردن، از دیگر مفاهیم مرتبط با این اصطلاح است.
💡 باغ مذکور در دورهٔ صفویه محلی برای نگهداری پرندگان شکاری و حیوانات مورد علاقهٔ پادشاه بهشمار میآمد امّا بر اساس برخی گزارشهای تاریخی در دوران قاجار کاربردهای دیگری یافته و از جمله برای بر تن کردن خلعت اعطایی شاهان و حاکمان قاجار و نیز به عنوان مکانی مناسب جهت پذیرایی از میهمانان و سفرای خارجی محسوب میگردید.
💡 ترزا کار مُبَلِغی خود را در سال ۱۹۴۸ با به تن کردن ردایی با خطهای آبی شروع کرد. او شهروندی هند را دریافت نمود و به زندگی در میان فقرا روی آورد. در ابتدا به تدریس در مدرسه موتجهیل پرداخت و سپس به پرستاری از افراد بینوا و قحطی زده روی آورد. کارها و تلاشهای او خیلی زود توجه مقامات رسمی زیادی از جمله نخستوزیر هند را به خود جلب کرد.
💡 طبق نقشه یی که طراحی کرده بودیم چهار نفر از همدستانم در جاده رشت- ماسال، با به تن کردن لباس نظامی یک پست ایست و بازرسی قلابی راه انداختند و هنگامی که پیروی از خانهاش به سمت جنگلبانی در حرکت بود او را در جاده متوقف کردند.
💡 به تن کردن پیراهن طلایی و توجه شدید رسانهها به ووکلر باعث قدرتمندتر شدن او شد. ولی در نهایت در مرحلهٔ پانزدهم که در آلپ برگزار میشد، تسلیم شد و پیراهن طلایی را به لانس آرمسترانگ واگذار کرد. همچنین پیراهن سفید را به ولادیمیر کارپیتز داد؛ ولی با این وجود قهرمان ملی بود.