تیز گرد

لغت نامه دهخدا

تیزگرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) گردگردنده. ( ناظم الاطباء ). تندرو. تندگردنده. آنکه به تندی چرخد:
نگه کن بر این گنبد تیزگرد
که درمان از اویست و زویست درد.فردوسی.که داند درین گنبد تیزگرد
در او سور چند است و چندی نبرد.فردوسی.چه جویی از این گنبد تیزگرد
که هرگز نیاساید از کارکرد.فردوسی.تا آن جوان تیزقوی را چو جادوان
این چرخ تیزگرد چنین کرد کند و پیر.ناصرخسرو.شرف چرخ تیزگرد او بود
در حدیث و حدید مرد او بود.سنائی.|| در بیت زیر از فردوسی در صفت آتش آمده و معنی شراره کش و درخشان و پرلهیب را افاده می کند:
به یک سو شدی آتش تیزگرد
برافروختی زو سیاوخش گرد.( شاهنامه چ بروخیم ج 3 ص 650 ).

فرهنگ فارسی

گرد گردنده تند رو تند گردنده

جمله سازی با تیز گرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوخ‌من شیرین دلی من ترش ‌روی تلخکام زین سپهر شور چشم تند خشم تیز گرد

💡 چنین است کردار این تیز گرد یکی تاج بخشد یکی دار برد

💡 آسودگی به خواب ندید آن که تکیه گاه از گرد بالش فلک تیز گرد کرد

💡 یکی تیز گردان و دیگر بجای به جنبش ندادش نگارنده پای

💡 از اولیای دولت در هیچ روزگار نه آورد چون تو گردش گردون تیز گرد

💡 جهاندیدگان را همه گرد کن زبان تیز گردان به شیرین سخُن

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز