تیرمه

لغت نامه دهخدا

تیرمه. [ م َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف تیرماه. تیر. فصل پائیز:
اگر به تیرمه از جامه بیش باید تیر
چرا برهنه شود بوستان چو آید تیر.عنصری.ماه پروردین حریر فستقی بخشیده بود
مر درخت باغ را زو باغ شد زینت پذیر
تیرمه زینت بگردانید بستان را و داد
آن حریر فستقی را رنگ دینار و زریر.سوزنی.رجوع به تیر و تیرماه شود.

جمله سازی با تیرمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهر گناباد، در جنوب استان خراسان رضوی و در فلات براکوه قرار دارد. این شهر بر روی فلات هموار قرار داشته و با رشته کوه براکوه ۲۴ کیلومتر فاصله دارد. بلندترین قله براکوه کوه تیرمهی یا کوه زیبد نام دارد. شهر گناباد در اقلیم خشک و نیمه صحرایی حاشیه کویر قرار دارد. شهر گناباد در طول سال‌های اخیر، به صورت جدی با بحران خشک سالی مواجه بوده‌است.

💡 کافکند به خاک صد هزاران جَم و کیْ این آمدنِ تیرمه و رفتنِ دی.

💡 صفت تیر که بارانش به غایت سخت ست سخت بارانی در تیرمه و درنیسان

💡 کافکند به خاک صدهزاران جم و کی این آمدن تیرمه و رفتن دی

💡 سر شیر وحشی بیک زخم کرد چو بر بار در تیرمه کفته نار

💡 دلبافته‌ای است که با نخ‌های‌رنگی آماده‌شده و معمولاً در ابعادی به عرض ۱۰–۸ سانتی‌متر و به طول ۵–۴ متر بافته می‌شود. از نقش‌های این نوع کار می‌توان به داراغ، تیرمه، دورت‌گوز، ایرشمه و … اشاره کرد.

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز