تکره
مترادفها
اجبار، اکراه، ناچاری
متضادها
اختیار، رضایت
لغت نامه دهخدا
تکره. [ ت َ ک َرْ رُه ْ ] ( ع مص ) روی ترش کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تسخط. ( اقرب الموارد ). || ناپسند و ناخوش داشتن. || چیزی را کم شمردن و به ناجایگاه دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تسخط شود.
فرهنگ فارسی
روی ترش کردن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تُکْرِهُ: مجبور کنی
ریشه کلمه:
کره (۴۱ بار)
جمله سازی با تکره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها» ای من النّار بفضلک، «فَإِنْ عُدْنا» الی شرکنا و الی ما تکره، «فَإِنَّا ظالِمُونَ».