ته دل
مترادفها
اعماق قلب، درون، باطن
لغت نامه دهخدا
ته دل. [ ت َه ْ دِ/ ت َ هَِ دِ ] ( اِ مرکب ) درون دل. ( ناظم الاطباء ).
- از ته دل؛ از صمیم قلب. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): تبعیت کردم به سید خود... از روی اعتقاد و از ته دل. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 315 ).
در روزگار حسن سلوک تو اهل نظم
صائب شدند از ته دل مهربان هم.صائب.، تهدل. [ ت َ هََ دْ دُ ] ( ع مص ) فروهشته شدن. ( زوزنی ). فروهشته شدن پوست خصیه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || سست گردیدن لب. || فروافتادن شاخهای درخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تهدیل شود.
فرهنگ فارسی
درون دل
جمله سازی با ته دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به ظاهر نیست دست ما به زیر بار خلق ما به زیر بار مردم از ته دل می رویم
💡 كسى كه واقعا (شهدا را) از ته دل دوست داشته باشد، روحش هم آهنگ باشد، در اينعمل (با شهدا) شريك است.
💡 ندارند از ته دل الفتی اهل جهان باهم مگر در خواب مژگانی بمژگان آشنا گردد
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به تقاطع میلر، بیگانه: رستاخیز، از ته دل وحشی، ممکن است برای تو اتفاق بیفتد، میمونصفت و بازی پاتریوت اشاره کرد.
💡 با اینحال، وستروس برای او سرزمینی بیگانه است که هرگز آن را با چشمان خود ندیدهاست و گاهی از ته دل آرزوی خانهٔ «در قرمز» در براووس را میکند که به نوعی سمبل کودکی از دست رفتهاش شدهاست.
💡 نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم ترا از ته دل گِرد سر در هر نظر گردم ترا