لغت نامه دهخدا
ته جرعه. [ ت َه ْ ج ُ ع ِ ] ( اِ مرکب ) باقیمانده از شراب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از شراب که در ته جام بماندبه اضافت و بدون اضافت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
ته جرعه. [ ت َه ْ ج ُ ع ِ ] ( اِ مرکب ) باقیمانده از شراب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از شراب که در ته جام بماندبه اضافت و بدون اضافت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
باقیمانده از شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقیق از منت خشک سهیل آسوده می گردد اگر لعل لبش ته جرعه بر خاک یمن ریزد
💡 زاهد از ته جرعه چشم بتان دم زد ز عشق سامری افکند خاکی در دهان گوساله را
💡 ریخت بر خاک هوس صاف می هستی، مگر سرخ رویم سازد این ته جرعه در روز شمار
💡 آن نشئه ای که هر دو جهان را حیات از اوست ته جرعه ای ز شیشه و پیمانهٔ کسی است
💡 صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد لبش بیهوشدارو در شراب ناب می ریزد
💡 آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست