تمغاچی

لغت نامه دهخدا

تمغاچی. [ ت َ ] ( مغولی - ترکی، ص مرکب )آنکه محصول راهداری ستاند. ( آنندراج ). کسی که از اجناس باج گرفته و بر آنها مهر زند. محصل باج و خراج. باج گیر. ( ناظم الاطباء ). کسی که از جانب کوتوال براجناس مهر کرده محصول و باج آن گیرد. ( غیاث اللغات ): روزی عجوزی، درمی چند از خانه تمغاچی آورد که معاملت حضرت خواجه است. ( انیس الطالبین بخاری ).
ز تمغاچی پسر داغ غلامی برجبین دارم
تلف شد نقد جان و حاصل و باقی همین دارم.سیفی ( از آنندراج ).رجوع به تمغا و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.

فرهنگ عمید

در دورۀ ایلخانان مغول، مٲمور وصول باج وخراج که کالایی را پس از گرفتن باج وخراج آن مُهر و علامت مخصوص می زد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که بمال التجاره پس از وصول مالیات و عوارض مهر و علامت مخصوص میزده مامور وصول خراج از مال التجاره.

جمله سازی با تمغاچی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگه را سیه خال طرف عذارش به تمغاچی رهرو آزار ماند

💡 نشان نماند ز تمغا به غیر آن داغی که در درونه تمغاچی از غم تمغاست

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز