لغت نامه دهخدا
تطمع. [ ت َ طَم ْ م ُ ] ( ع مص ) آرزومند و حریص شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
تطمع. [ ت َ طَم ْ م ُ ] ( ع مص ) آرزومند و حریص شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
آرزومند و حریص شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسارقة الرّمان من کرم جارها تعود به المرضی و تطمع فی الفضل
💡 پس گفت أَ فَلا تَعْقِلُونَ خواهی از قول آن مهینان نه که کمینان را گفتند، و خواهی خطاب اللَّه گیر با آن مهینان جهودان، و سدیگر وجه ار خواهی، خطاب مؤمنان نه، میگوید أَ فَلا تَعْقِلُونَ اذ تطمعون در نمییابید که ایشان سخن من تحریف میکنند و از جای خود میبگردانند ایشان شما را براست ندارند و استوار نگیرند.
💡 فریشتگان سنگ ملامت در ارادت وی میزدند که: یا ابن النّساء الحیّض! أ تطمع أن تری رب العزة؟ ما للتّراب و لربّ الارباب؟! خاکی و آبی را چه رسد که حدیث قدم کند! لم یکن ثمّ کان را چون سزد که وصال لم یزل و لا یزال جوید! موسی از سرمستی و بیخودی بزبان تفرید جواب میدهد که: معذورم دارید که من نه بخویشتن اینجا افتادم.
💡 و مادام الهوی تغلی فؤادی فلا تطمع قراری اوسکونی