لغت نامه دهخدا
تریاک ده. [ ت َ / ت ِرْ دِه ْ ] ( نف مرکب ) تریاک دهنده. دارودهنده. شفادهنده:
تریاک ده اوست مشک ده او
چون چشم گوزن و ناف آهو.( از ص 11 ترجمه محاسن اصفهان ).رجوع به تریاک شود.
تریاک ده. [ ت َ / ت ِرْ دِه ْ ] ( نف مرکب ) تریاک دهنده. دارودهنده. شفادهنده:
تریاک ده اوست مشک ده او
چون چشم گوزن و ناف آهو.( از ص 11 ترجمه محاسن اصفهان ).رجوع به تریاک شود.
تریاک دهنده دارو دهنده شفا دهنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه عطارم من و تریاک ده سوخته دارم جگر چون ناک ده
💡 از گنج وصل خویش ز بهر شفای دل تریاک ده که زهر دمادم چشیدهایم