ترهله

لغت نامه دهخدا

( ترهلة ) ترهلة. [ ت َ ل َ ] ( اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: گیاهی است که آنرا در مغرب بجای غافت بکار برند پیش از آنکه این گیاه اخیر شناخته شده باشد. ولی مستعینی نام بربری غافت را ترملان یا ترهلان آورده است. ( دزی ج 1 ص 146 ). و رجوع به ترهلان شود.

جمله سازی با ترهله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شد صاف و روان ترهله زآئینه و سیماب یخ کرده مباهی که سبق برده سفن را

💡 او مدام در حال گفتن ترهله و حرف‌های بی‌معنی است، در حالی که ما در این جلسه بسیار مهم نیاز به شنیدن ایده‌های عملی داریم.

💡 نباید وقت و انرژی خود را صرف گوش دادن به ترهله‌های افرادی کرد که هیچ دانش یا تجربه خاصی در زمینه موضوع مورد بحث ندارند.

💡 سیاستمداران در آن مناظره، به جای ارائه برنامه‌های واقعی، بیشتر به دنبال پرتاب ترهله و تخریب شخصیت رقبای خود در برابر تماشاگران بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران