تراکل
لغت نامه دهخدا
تراکل. [ ت َ ک ُ ] ( ع مص ) پای بیکدیگر زدن. ( زوزنی ).جنگ لگد کردن با یکدیگر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پای بیکدیگر زدن قوم: تراکل القوم؛ رکل بعضهم بعضاً بالارجل. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ).
تراکل. [ ت ِ ک ِ ] ( اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: قوش، از نوع پرندگان بسیار بزرگ. و تراکل و عارم، ماده ارکک طوغان، نوعی از باز. ( از دزی ج 1 ص 143 ).
فرهنگ فارسی
دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: قوش از نوع پرندگان بسیار بزرگ.
جمله سازی با تراکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درون جانت اینجاهم برونم حقیقت من تراکل رهنمونم
💡 ترا انجام و آغاز است اینجا تراکل دیدهها باز است اینجا
💡 در اینجا یافتی و در یقین باز تراکل شد درِ عین الیقین باز