لغت نامه دهخدا
تخت بر. [ ت َ ب َ ] ( نف مرکب ) بَرنده تخت. تخت گیر. که تخت رباید و گیرد:
تخت بر، آن سر که بر او پای تست
بختور، آن دل که در او جای تست.نظامی.
تخت بر. [ ت َ ب َ ] ( نف مرکب ) بَرنده تخت. تخت گیر. که تخت رباید و گیرد:
تخت بر، آن سر که بر او پای تست
بختور، آن دل که در او جای تست.نظامی.
برند. تخت تخت گیر که تخت رباید و گیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگریست تخت بر مملکت شاه تاج بخش کاورد تخت افسر شاهی به گوهرش
💡 کرا گردون زند از تخت بر خاک کرا دوران رساند سر برافلاک
💡 سپارم به تو تاج و تخت و کلاه نشانم بر تخت بر پیشگاه
💡 چو بر تاج شاه آفرین خواندند بران تخت بر گوهر افشاندند
💡 چو روزی چند شد شه رخت بربست به جای تخت بر تابوت بنشست