تبغیض
مترادفها
تبعیض، تمیز گذاری
متضادها
عدالت، مساوات
لغت نامه دهخدا
تبغیض. [ ت َ ] ( ع مص ) ضد تحبیب. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). دشمن گردانیدن. ( زوزنی ). دشمن داشتن. ( دهار ). دشمن گردانیدن کسی را بر کسی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
نهی بر اهل تقی ̍ تبغیض شد
لیک بر اهل هوا تحریض شد.مولوی.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) دشمن گردانیدن کسی را با دیگری. ۲ - (اِمص. ) ایجاد دشمنی، ج. تبغیضات.
فرهنگ عمید
کسی را با کس دیگر دشمن ساختن.
ویکی واژه
(اِم
دشمن گردانیدن کسی را با دیگ
ایجاد دشمنی؛
تبغیضات.
جمله سازی با تبغیض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حس انسان از وضعیت با توجه به گفته دریفوس بر اساس اهداف و فرهنگ انسان است—همهٔ شهودهای ناخودآگاه، نگرش و دانش در مورد جهان. این «متن» یا «زمینه» یک شکل از دانش است که در مغز ما به صورت نمادین ذخیره نشدهاست (مربوط به دازاین هایدگر) اما بهطور مستقیم به طریقی. بر آنچه ما متوجه میشویم و آنچه ما متوجه نمیشویم، آنچه ما انتظار و آنچه انتظار نداریم تأثیر دارد: ما بین چیزهایی که از نظر ما ضروری است و چیزهایی که فکر میکنیم غیرضروری است تبغیض قائل میشویم. چیزهایی که غیرضروری هستند به سمت «حاشیه آگاهی» ما میروند (یک عبارت از ویلیام جیمز): میلیونها چیز هستند که ما از آنها آگاه هستیم، اما اکنون هیچ فکری راجع به آنها نمیکنیم.