لغت نامه دهخدا
تارانیس. ( اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: نام گلهای باستانی یعنی مردم قدیم فرانسه است و معبودی بهمین نام داشتند که وی را موکل بر رعد می پنداشتند و به احتمال قوی این همان رب النوعی است که ژرمن های باستانی آنرا «تور» می نامیدند.
تارانیس. ( اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: نام گلهای باستانی یعنی مردم قدیم فرانسه است و معبودی بهمین نام داشتند که وی را موکل بر رعد می پنداشتند و به احتمال قوی این همان رب النوعی است که ژرمن های باستانی آنرا «تور» می نامیدند.
تارانیس (Taranis)
(از واژۀ ویلزی تاران، به معنای تندر) در اساطیر سلتی، خدای آسمان و تندر. صاعقه و چرخ نشانه هایش بودند. لوکان، نویسندۀ رومی، او را با دو خدای گالیایی دیگر، اِسوس و تئوتاتس، و قربانی کردن انسان مرتبط دانسته است.
💡 کاهنان و سلتها بر این باور بودند که دارواش عصاره و جانمایهٔ تارانیس (خدای سلتها)، یعنی خورشید و آسمان و تندر را درون خود دارد و هر درختی که دارواش در میان شاخههایش بروید آن درخت مقدس میشود. در هنگام انقلاب زمستانی، کاهن اعظم، خرقهای سفیدرنگ میپوشد و دارواشهای مقدس را با داسی طلایی از میان شاخههای درخت بلوط میچیند. دارواش و میوههای ریز آن برای برگزاری مراسم مذهبی و درمانی به کار میرفت. کاربرد درمانی دارواش به عنوان پادزهر بسیار از زهرها، افزایش باروری در انسان و جانوران، و حفاظت در برابر نیروهای شیطانی بود. اما اینکار، بدخواهانه بود؛ زیرا دارواش، گیاهی بسیار سمی است.
💡 تارانیس به جز اشارهای که لوکان در کتاب فارسالیا کرده, برای ما ناشناخته است. همین قدر میدانیم که نام او به معنای تندرآسا بوده است (معادل توران در زبان ایرلندی) و ایزد تندر, توفانها و آذرخش به شمار میرفته است. تارانیس را معادل ژوپیتر رومی میدانستند و در چندین کتیبه و دستنوشته, با او یکسان شمرده شده است.