لغت نامه دهخدا
بیش بین. ( نف مرکب ) بسیاربین. تیزبین. دوربین. که بسیار بیند. که دور بیند:
بیش بین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب
راهوار ایدون چو کبک وراسترو همچون کلنگ.منوچهری.
بیش بین. ( نف مرکب ) بسیاربین. تیزبین. دوربین. که بسیار بیند. که دور بیند:
بیش بین چون کرکس و جولان کننده چون عقاب
راهوار ایدون چو کبک وراسترو همچون کلنگ.منوچهری.
بسیار بین. تیزبین. دوربین که بسیار بیند. که دور بیند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آزار بیش بینی زین گردون گر تو بهر بهانه بیازاری
💡 نهالی که جز رنجشش نیست بار از این بیش بین دو ملت مکار
💡 که من جان توام اینجا یقین دان چو جانت در درونت بیش بین دان
💡 آزار بیش بینی زین گردون گر تو به هر بهانه بیازاری
💡 دمی در بیش بینی راهبر تو مرو از بود خود اینجا بدر تو
💡 ز هر کشوری مردم بیش بین که استاد بینی برین برگزین