بی ننگ
متضادها
با ننگ، شرمآور
لغت نامه دهخدا
بی ننگ. [ ن َن ْ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ننگ ) بی عیب و بی عار و بی وقار باشد، چه ننگ بمعنی عیب و عار است. ( برهان ) ( آنندراج ). بی شرم. بی عار. رسوا و بی آبرو. ( از ناظم الاطباء ). آنکه ننگ ندارد. آنکه از ننگ نپرهیزد ( از اضداد است ). ( یادداشت مؤلف ). دیوث. ( دهار ). و رجوع به ننگ شود.
- بی ننگ و عار؛ بی نام و ننگ.
- بی ننگ و عاری؛ حالت بی ننگ و عار.
- بی ننگ و نام؛ بی نام و ننگ.
- بی ننگ و ناموس؛ عاری از نام نیک و صفات نیک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ننگ شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه از اعمال ناشایسته ننگ و عار ندارد بیعار.
جمله سازی با بی ننگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی دیدست و یکرنگ است اینجا یقین بی نام و بی ننگ است اینجا
💡 یک شبی آن سفلهٔ بی ننگ و نام جست ناگاه از یکی کوتاه بام
💡 عبیدالله آن شوم بی ننگ و نام که باشد نژادش ز تخم حرام
💡 چو شه کرد حجت به ایشان تمام بگفتند آن قوم بی ننگ و نام
💡 تا چو نه تو باشی و نه من پدید حق شود بی ننگ ما روشن پدید
💡 بیرنگ آب و دانه چو سیمرغ فارغم بی ننگ مهر و ماه چو فردوس روشنم