بی منت

لغت نامه دهخدا

بی منت. [ م ِن ْ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + منت = منةعربی ) بدون احتیاج به درخواست. بی عرض و نیاز و التماس. بدون قبول احسان. بطور آزادی و اختیار و خالصاًلوجه اﷲ. ( ناظم الاطباء ). نعمت دادن بکسی و بار منت ننهادن بر او و بی من و اذی. ( آنندراج ):
ترا چه باید خواند ای بهار بی منت
ترا چه دانم گفت ای بهشت بی دربان.فرخی.- دهنده بی منت؛ خدای تعالی.
رجوع به منت و منة شود.

فرهنگ فارسی

بدون احتیاج به درخواست. بی عرض و نیاز و التماس. بدون قبول احسان. بطور آزادی و اختیار و خالصا لوجه الله.

جمله سازی با بی منت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پردهٔ محبت جبریل ره ندارد پیغام او رسیده‌ست بی منت سروشم

💡 من بنده آن که چون هنر گیرد یاد بی لاف مبارز است و بی منت راد

💡 ماه نو بی منت خورشید شد بدر تمام تا به طاق ابروی مردانه ات ساغر کشید

💡 گریه کردم عمرها بی منت لخت جگر بس اگر سوزد درونم آب شد پیکان تو

💡 تا در خانه بی منت دوزخ بازست دست رغبت به در باغ جنان نگذاری

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز