بی لطفی
مترادفها
بیمهری، بیاعتنایی
متضادها
لطف، مهربانی، محبت
لغت نامه دهخدا
بی لطفی. [ ل ُ ] ( حامص مرکب ) نامهربانی. بی محبتی. || بی ظرافتی. || ناپسندی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
نامهربانی. بی محبتی. یا بی ظرافتی. یا ناپسندی.
جمله سازی با بی لطفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست
💡 کشت امسال من از آب مروت خشک ماند شکوه از بی لطفی ارباب قسمت می کنم
💡 گفتم چه ات دلیل به بی لطفی وزیر گفت از نبردنت چه دلیلیست خوبتر
💡 دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
💡 اگر در این مراسم مهم از شما دعوت نشود، قطعاً یک بی لطفی بزرگ از سوی برگزارکنندگان خواهد بود که باعث ناراحتی و دلخوری شما در آینده خواهد شد.
💡 او با وجود تمام سختیهایی که در سالهای گذشته تحمل کرده بود، هرگز به دوستان قدیمی خود بی لطفی نکرد و همیشه در سختترین لحظات در کنارشان بود.
💡 من فکر میکنم اگر پاسخ منفی به درخواست کمک او بدهید، این کار یک نوع بی لطفی در حق کسی است که همیشه به شما کمک کرده است.