بی ضابطه
مترادفها
بینظم، بیقاعده
متضادها
با ضابطه، منظم، قاعدهمند
لغت نامه دهخدا
بی ضابطه. [ ب ِ طَ / طِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ضابطه ) بی ترتیب. بی قاعده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ضابطه شود.
فرهنگ فارسی
بی ترتیب ٠ بی قاعده ٠
بینظم، بیقاعده
با ضابطه، منظم، قاعدهمند
بی ضابطه. [ ب ِ طَ / طِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ضابطه ) بی ترتیب. بی قاعده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ضابطه شود.
بی ترتیب ٠ بی قاعده ٠