بی روشن
مترادفها
تاریک، تار، کمنور
لغت نامه دهخدا
بیروشن. [ رَ وِ ] ( ص مرکب )( از: بی + رَوِشْن = روش ) بیروش. بیراه. بیقاعده.
فرهنگ فارسی
بیروش. بیراه. بی قاعده.
جمله سازی با بی روشن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خورشید ز توست روشنی گیر بی روشنی تو چشمه قیر
💡 گل رویش ز ماتم سوسنی شد سواد دیده اش بی روشنی شد