لغت نامه دهخدا
بی رغبت. [ رَ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رغبت ) بی خواهانی. بدون تمایل. بی میل. بی اشتها. بی شوق. و رجوع به رغبت شود: زهد، زهادة؛ بی رغبت شدن. ( ترجمان القرآن ).
بی رغبت. [ رَ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رغبت ) بی خواهانی. بدون تمایل. بی میل. بی اشتها. بی شوق. و رجوع به رغبت شود: زهد، زهادة؛ بی رغبت شدن. ( ترجمان القرآن ).
بی خواهانی ٠ بدون تمایل ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اراسموس یک کاتولیک رومی بود اما علاقه خاصی به یونانی بیزانس داشت و همین علاقه وی به یونانی و بی رغبتی نسبت به ولگات لاتین باعث شد که برخی از کاهنان کلیسا نسبت به دیدگاههای وی واکنش نشان دهند.