بوخت

لغت نامه دهخدا

بوخت. [ ب ُ / بُو ] ( ن مف ) بُخت. نجات داده. نجات یافته. درترکیب اسماء آید: سه بوخت. سبخت. چهاربوخت. صهاربخت. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بُخت و بوختن شود.
بوخت. ( اِ ) پسر باشد که برادر دختر است. ( برهان ) ( هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ). پسر را گویند چنانکه دخت دختر را. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ): ماه فروردین روزخرداد، فریدون جهان را بخش کرد. روم را به سلم داد و ترکستان را به تور داد و ایران شهر را به ایرج و سه دختر بوخت خسرو تازیکان شه را بخواست و بزنی به پسران داد. ( از سبک شناسی ج 1 ص 354 ). رجوع به بُخت شود.

فرهنگ فارسی

( مصدراسم ) نجات داده نجات یافته. در ترکیب اسما آید: سه بوخت چهار بوخت.

جمله سازی با بوخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روی هر اتصالی در بوخت عمودی فیوز های قرار می دهند در صورت نبودن فیوز خط حالت پاره یا اتصال باز می باشد که جهت جلو گیری از ورود ولتاژ به سالن می باشد.

💡 2- ترمینال های عمودی: شماره اتصال مشترک را روی بوخت عمودی مشخص می کنیم. جهت آدرس دهی هرمشترک روی ترمینال های عمودی به ردیف طبقه واتصالی تقسیم می شود.