لغت نامه دهخدا
بواسیری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بواسیر. مربوط به بواسیر. مبتلا به بواسیر.
- هیجان بواسیری؛ از نظر پزشکی تحریکات ناشی از شدت مرض بواسیر در راست روده که تولید درد و خارش در موضع میکند. ( فرهنگ فارسی معین ).
بواسیری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بواسیر. مربوط به بواسیر. مبتلا به بواسیر.
- هیجان بواسیری؛ از نظر پزشکی تحریکات ناشی از شدت مرض بواسیر در راست روده که تولید درد و خارش در موضع میکند. ( فرهنگ فارسی معین ).
منسوب به بواسیر مربوط به بواسیر مبتلا به بواسیر. یا هیجان بواسیری. تحریکات ناشی از شدت مرض بواسیر در راست روده که تولید درد و خارش در موضع میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این میوه مقوی معده و متوقفکننده اسهالهای ساده و خونی است. در ورم حاد رودهها، خونریزیهای قاعدگی و بواسیری، اثر بسیار مؤثری دارد. به، ضمن تقویت اعمال دستگاه گوارش، برای مخاط و سرفه کاملاً مؤثر است. دم کرده برگهای به برای تسکین سرفه شهرت فراوان دارد.
💡 درطول دورهٔ بارداری، فشار از طرف جنین روی شکم و تغییرات هورمونی باعث بزرگ شدن رگهای بواسیری میشود. همچنین زایمان منجر به افزایش فشارهای درونشکمی میشود. زنان باردار در موارد نادر نیاز به درمان با جراحی دارند، چراکه علائم معمولاً پس از زایمان ازبین میروند.