لغت نامه دهخدا
به شده. [ ب ِه ْ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خوب شده و شفایافته و از بیماری رسته. ( ناظم الاطباء ).
به شده. [ ب ِه ْ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خوب شده و شفایافته و از بیماری رسته. ( ناظم الاطباء ).
خوب شده و شفا یافته و از بیماری رسته.
💡 فطرت خویش را ز دست مده که تو از به شده بگردی به
💡 شیخ را دیدم و گفتم مگر از عهد قدیم قدری به شده ای باز همان است که بود
💡 شیخ را دیدم و گفتم مگر از عهد قدیم قدری به شده نی باز همان است که بود
💡 و اين كلام در توجيه جمله مورد بحث و اينكه چگونه فسق ماءمور به شده است حرف خوبىاست، و ليكن آنطور كه ايشان ادعا كرده اند كه آيه شريفه صريح در اين معنا است واحتمال ديگرى وجود ندارد، صحيح نيست.
💡 چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم