بمه
لغت نامه دهخدا
بمه. [ ب ِ م َه ْ ] ( ع حرف جر + اسم ) ( از: «ب » + ما استفهام + هَ، هاءالسکت ) به چه واسطه ؟ ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بچه واسطه
جمله سازی با بمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو گانیش چو گوی زمین زیر پا کشید میدان اسمان بمه و مهر تنگ کرد
💡 نسبت چتر شهی عقل بمه کرد نکرد دیده زان سایه بخورشید نگه کرد نکرد
💡 ای آنکه بخوبی بمه چارده مانی از دیده چرا همچو هلالی تو نهانی
💡 کوری چشم ناکسان، گرد سیه بمه رسان؛ کز پی عطر طیلسان، مشتری است مشتری!
💡 حاجت بمه و مهر و سپهرت نبود زانک روشن شده چرخ تو ز شمس و قمر خویش