بلندپروازی
مترادفها
جاهطلبی، همت بلند، آرمانگرایی
متضادها
حقیربینی، کمجاهطلبی
لغت نامه دهخدا
بلندپروازی. [ ب ُ ل َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت بلندپرواز. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز چرخ صید کند نسر طایر و واقع
عقاب همت او از بلندپروازی.سوزنی. || کنایه از لاف و گزاف و اظهار تجمل و خودنمایی و خودستایی.( ناظم الاطباء ):
فریب حسن بتی را مخور که خوبی او
مثال زلف نماید بلندپروازی.سلیم ( از آنندراج ).من کجا وین بلندپروازی
سدره کی بلبل آشیان باشد.سنجر کاشی ( از آنندراج ).|| حرص و هوی و هوس. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بلندپرواز و بلندپروازی کردن شود.
فرهنگ عمید
۱. خودستایی.
۲. خودنمایی.
۳. آرزوی ترقی و عظمت داشتن.
فرهنگ فارسی
عمل و حالت بلند پرواز
جمله سازی با بلندپروازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایزابل آجانی را به دلیل بلندپروازی و تبلیغاتی که در اطراف خود به پا کرده، یک ستاره ذاتاً فرانسوی میشناسند.
💡 اصطلاح انگلیسی «خیلی نزدیک به خورشید پرواز کردن» یا بلندپروازی به معنی جاهطلبی یا حریص بودن به این اسطوره مربوط است.
💡 از فیلمهایی که او در آن بازی کردهاست، میتوان به او همه چیز تمام است، نانسی درو، تنها کاری که میخواهم انجام دهم، مستأجر، زنان واقعی، سوخته، بزرگ خالی، ایالتی، رنجرهای تگزاس، با صدای بلند زندگی کردن، جوسی و پوسیکت و بلندپروازی بلوند اشاره کرد.