لغت نامه دهخدا
بشنودن. [ ب ِ ش ِ دَ / ب ِ دَ ] ( مص ) شنیدن. بشنیدن. شنودن:
ز اختر بد و نیک بشنوده بود
جهان را چپ و راست پیموده بود.فردوسی.شیر سخن دمنه بشنود. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به بشنیدن، شنیدن و شنودن شود.
بشنودن. [ ب ِ ش ِ دَ / ب ِ دَ ] ( مص ) شنیدن. بشنیدن. شنودن:
ز اختر بد و نیک بشنوده بود
جهان را چپ و راست پیموده بود.فردوسی.شیر سخن دمنه بشنود. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به بشنیدن، شنیدن و شنودن شود.
شنیدن ٠ بشنیدن ٠ شنودن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چیست شرط ره سخن بشنودن است مردهٔ پیر مربی بودنست