بدپوز

لغت نامه دهخدا

بدپوز. [ ب َ ] ( اِ ) پیرامون دهان از طرف بیرون. ( از برهان قاطع ). پیرامون دهان. ( ناظم الاطباء ). پتفوز. ( حاشیه برهان چ معین ):
عاریت داده پدر سبلت و ریش و بدپوز
به بخارا شده هنگام صبی علم آموز.سوزنی ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 165 ). || ( ص مرکب ) بددهن. بدخوراک. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
دایه ای کو طفل شیرآموز را
تا به نعمت خوش کند بدپوز را
گر ببندد راه آن پستان بر او
برگشاید راه صدپستان بر او.مولوی ( از انجمن آرا ).ورجوع به پتفوز و بدفوز شود.

فرهنگ عمید

۱. = بتفوز
۲. (صفت ) کسی که لب و دهان زشت دارد، بددهان.

جمله سازی با بدپوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دم در قلاوزی بدپوز هردو ساعت‌ عوض‌شود شب‌ و روز

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز