بالشک

لغت نامه دهخدا

بالشک. [ ل ِ ] ( اِ ) بالشت که زیر سر گذارند. ( برهان قاطع ). وساده. متکا.
بالشک. [ ل ِ ش َ ] ( اِ مصغر ) مصغر بالش. بالش کوچک. ( ناظم الاطباء ). مصغر بالش باشد. ( برهان قاطع ) ( شرفنامه منیری ).تکیه. ( آنندراج ). متکا. بالشتچه. بالشجه. بالشتک.
بالشک. [ ل ِ ش ْ یا ش َ ] ( اِ ) به اصطلاح مغول زری است به مقدار معین. ( از آنندراج ). و رجوع به بالش شود.

فرهنگ عمید

بالش کوچک، بالشچه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بالش کوچک. بالشتک.
به اصطلاح مغل زری است به مقدار معین

جمله سازی با بالشک

💡 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ، بتوحیده، وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ، بتصدیقه، وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ، بالشک و النفاق.

💡 این کلمت گواهی است از اللَّه بر ایمان ابراهیم. و در خبر است از مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلم که گفت «نحن بالشک اولی من ابراهیم»

💡 قاری بکرد بالشک نازروی کت آنکو نداد تکیه چه عشرت چه ناز کرد

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز