یک پهلویی

لغت نامه دهخدا

یک پهلویی. [ ی َ / ی ِ پ َ] ( حامص مرکب ) لجاج. لجاجت. عناد. ( یادداشت مؤلف ).سماجت. یکدندگی. استبداد برأی. || یک رنگی. یک رویی. مقابل دوپهلویی. و رجوع به یک پهلو شود.

فرهنگ فارسی

لجاج لجاجت

جمله سازی با یک پهلویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شبم بر بستر گل یاد او گرداند پهلویی تپیدم آنقدر بر خود که بیرون از چمن رفتم

💡 نقش پایی‌ کرد گل بیتابی ا‌م در خون نشاند پهلویی بر خاک دیدم بسترم آمد به یاد

💡 به شام هجر مرا ذوق اشک و آه بس است چو شمع، شب نگذارم به خاک پهلویی

💡 ز دیوار بدن از ضعف پیری متکا دارم نمی گردم چو طفل صورت از پهلو به پهلویی

💡 شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه ز پهلویی بپهلویی بیاد خنجرت گردم

💡 تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه و یک پهلویی در مدیریت پروژه‌های بزرگ معمولاً منجر به ایجاد تنش‌های شدید میان اعضای تیم و شکست در اهداف می‌شود.

💡 در روابط بین‌المللی، برخورد یک پهلویی کشورهای قدرتمند با مسائل حقوق بشری همواره مورد انتقاد شدید سازمان‌های بین‌المللی و نهادهای جهانی قرار گرفته است.

💡 ما نباید بر اساس یک نگاه یک پهلویی به مسائل اجتماعی قضاوت کنیم، بلکه باید تمامی جنبه‌ها و دیدگاه‌های مختلف را در نظر بگیریم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران