لغت نامه دهخدا
گچ شیرین. [گ َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گل که در عمارت به کار برندو به تر شدن از هم ریزد و این متعارف هندوستان است معلوم نیست که در ولایت هم هست یا نیست. ( آنندراج ).
گچ شیرین. [گ َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گل که در عمارت به کار برندو به تر شدن از هم ریزد و این متعارف هندوستان است معلوم نیست که در ولایت هم هست یا نیست. ( آنندراج ).
💡 بود بکام کسان لعل لبش تا سحر از لب شیرین نمک تا که بزخم که سود
💡 فرهاد را ز شکّر شیرین حکایتی از خسروی ملکت پرویز خوشترست
💡 فرهاد رخم پرور چشم حقارتست اما به دیدهٔ دل شیرین حقیر نیست
💡 درین شادی به، ار غمگین نباشی نه شیرین باشی، ار شیرین نباشی
💡 لذت عشق از همه عیش جهان شیرین تر است در دل اهلی نگیرد هیچ لذت جای عشق