گوهر گر

لغت نامه دهخدا

گوهرگر. [ گ َ /گُو هََ گ َ ] ( ص مرکب ) گوهرساز. گوهرشناس. سازنده وصانع گوهر. ( بهار عجم ): کسی که گوهر را حکاکی کند یا در رشته کشد. ( از بهار عجم ) ( آنندراج ). جواهری و جواهرفروش. ( ناظم الاطباء ) ( از بهار عجم ):
سبک شد شبه گشت گوهر گران
چنین است خود رسم گوهرگران.نظامی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

گوهر ساز. مایل به گوهر.

جمله سازی با گوهر گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان گوهران قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۳۴نفر (۴۴ خانوار)

💡 دسک، روستایی در دهستان درآبسر بخش گوهران شهرستان بشاگرد در استان هرمزگان ایران است.

💡 حصول گوهر کام از جهان نه آسانست که هر صدف بود این بحر را نهنگ دگر

💡 از سوی خاور برآمد باد و دریا موج زد روی آن دریای اخضر سربه‌سر گوهر گرفت

💡 زعفران است رخ و گوهر اشکم یاقوت گرچه این را دگران سیم و زری می‌گویند

💡 و او را به خاطر جواهر سبزی که می‌پوشید گوهر الفی نام نهادند؛ و همان نامی که در تولّدش پیشگویی شده بود که به آن ملقب خواهد شد توسط مردمان خودش برایش انتخاب شد.

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز