لغت نامه دهخدا
گوشه کردن. [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) (...ناخن ) مبتلی به علت داحس شدن. دردی در گوشه ناخن پیدا آمدن از گرد شدن ریم و چرک اندک. عقربک شدن. رجوع به گوشه شود.
گوشه کردن. [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) (...ناخن ) مبتلی به علت داحس شدن. دردی در گوشه ناخن پیدا آمدن از گرد شدن ریم و چرک اندک. عقربک شدن. رجوع به گوشه شود.
( مصدر ) گوشه کردن ناخن. دردی در گوش. ناخن پدید آمدن عقربک شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به همین علت و به منظور گوشهگیر کردن بیسمارک، پس از پیمان صلح فرانکفورت، با اتریش طرح دوستی ریخت.
💡 کلاه گوشه همت اگر بلند افتد به مطلب دو جهان ناز می توان کردن