گوز مغز

مترادف‌ها

احمق، نادان، ابله، بی‌‌خود

لغت نامه دهخدا

گوزمغز. [ گ َ / گُو م َ ] ( اِ مرکب ) مغز گردو. مغز گردکان. جوزمغز: بگیرند مغز پنبه دانه و گوزمغز تیزگشته...( ذخیره خوارزمشاهی ). بگیرند بِرِنگ کابلی مقشر و خرمای دانه بیرون کرده از هر یکی ده درم، گوزمغز ده درم. ( ذخیره خوارزمشاهی ). تفشیله، گوشت و گندنا و گشتنیز و گوزمغز در هم کنند. ( لغت فرس ص 444: تفشیله ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مغز گردو مغز گردکان: تفشیله گوشت و گندنا و گشنیز و گوز مغز درهم کنند...

جمله سازی با گوز مغز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جهان گر یکی گوز نیکو شود بدان گوز در مغز مردم سزاست

💡 بار درخت دهر توی جهد کن مگر بی مغز نوفتی ز درختت چو گوز غور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران