لغت نامه دهخدا
گوزمغز. [ گ َ / گُو م َ ] ( اِ مرکب ) مغز گردو. مغز گردکان. جوزمغز: بگیرند مغز پنبه دانه و گوزمغز تیزگشته...( ذخیره خوارزمشاهی ). بگیرند بِرِنگ کابلی مقشر و خرمای دانه بیرون کرده از هر یکی ده درم، گوزمغز ده درم. ( ذخیره خوارزمشاهی ). تفشیله، گوشت و گندنا و گشتنیز و گوزمغز در هم کنند. ( لغت فرس ص 444: تفشیله ).