گل گستر

لغت نامه دهخدا

گل گستر. [ گ ُ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) گسترنده گل. آورنده گل. پراکننده گل:
راست گفتی رخش گلستان بود
می سوری بهار گل گستر.فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 126 ).

فرهنگ فارسی

گسترنده گل. آورند. گل.

جمله سازی با گل گستر

💡 سایه گستر باد بر عالم، لوای شرع او تا جهان زیر لوای آفتاب انور است

💡 بگشوده است بال به هرجا عقاب جنگ واینجا همای صلح و صفا سایه گستر است

💡 سخن گستری بر دعا ختم سازم که سر می‌کشد خامه از هم زبانی

💡 آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد عقدهٔ نفی ز دیباچهٔ لا برگیرد

💡 چو شد تمام بنا، خواستند تاریخش به رسم سنت دیرینه زین سخن گستر

💡 همچو ماه نو رکاب خویش را از زر کند بر سر هر کس که گردد سایه گستر آفتاب