سر بسنگ امدن
مترادفها
تسلیم شدن، رام شدن
لغت نامه دهخدا
( سر بسنگ آمدن ) سر بسنگ آمدن. [ س َ ب ِ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، مأیوس شدن. ناامید شدن.
فرهنگ فارسی
( سر بسنگ آمدن ) در تداول مایوس شدن نا امید شدن
جمله سازی با سر بسنگ امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر صد هزار سال زند، سر بسنگ بر متین چو لفظ او گهری ناورد زکان
💡 چه گفتم که باید زنم سر بسنگ کجا بوستان دارد این آب و رنگ؟!
💡 از اول نظر سر بسنگ آمدش در اول نفس، دل به تنگ آمدش
💡 گر بروی تو حریم خویش را در بسته اند سر بسنگ آستان زن لعل ناب آید برون
💡 پس از مدتها لجاجت و اصرار بر تصمیمات غلط، بالاخره او سر بسنگ آمد و متوجه شد که مسیر زندگیاش را به اشتباه انتخاب کرده است.
💡 پس از آنکه تمام سرمایهاش را در معاملات پرخطر از دست داد، بالاخره سر بسنگ آمد و تصمیم گرفت که از این به بعد بسیار محتاطتر عمل کند.
💡 اگر سیاستمداران پیش از وقوع بحرانهای بزرگ ملی سر بسنگ نیاورند، ممکن است هزینههای بسیار سنگین و جبرانناپذیری برای آینده نسلهای بعدی کشور ایجاد کنند.