لغت نامه دهخدا
گل حیا. [ گ ِ ل ِ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گلی است که به عربی طین بلدالمصطکی گویند و آن سفید به سیاهی مایل میباشد. سوختگی آتش را نافع است. ( برهان ) ( آنندراج ).
گل حیا. [ گ ِ ل ِ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گلی است که به عربی طین بلدالمصطکی گویند و آن سفید به سیاهی مایل میباشد. سوختگی آتش را نافع است. ( برهان ) ( آنندراج ).
گلی است که بعربی طین بلد المصطکی گویند و آن بسیاهی مایل میباشد سوختگی آتش را نافع است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به حدی ز تو برابر حیا غالب شد کز مسامش چو عرق آب حیا میآید
💡 یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند کان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند
💡 حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید عشق پیراهن یکرنگ وفا می پوشید
💡 جامه فانوس گردد پرده شرم و حیا برفروزد از شراب لعل چون رخسار او
💡 گرچه ما با ماه کنعان زیر یک پیراهنیم از حیا خود را همان مهجور می دانیم ما